فیلم «سینما شهر قصه» روایت زندگی داوود، آپاراتچی سادهدل و عاشقپیشه یک سینمای قدیمی است؛ مردی که دل در گروی پرده نقرهای دارد و شیفته بهروز وثوقی است. او بیشتر وقتش را در میان حلقههای فیلم، پوسترهای رنگورورفته و خیالپردازی درباره ستارههای سینما میگذراند و دنیای واقعیاش را با رؤیاهای سینمایی در هم میآمیزد. در این میان، داوود دلباخته دختری میشود که پدرش دیدگاهی کاملاً منفی نسبت به سینما دارد. او سینما و کار در این فضا را مساوی با بیاخلاقی میداند و بهشدت با این عشق مخالفت میکند. همین تضاد میان دنیای خیالانگیز داوود و نگاه سنتی و سختگیرانه پدر دختر، ماجراهایی طنزآلود و موقعیتهایی کمیک خلق میکند. تلاشهای داوود برای اثبات صداقت و رسیدن به عشقش، داستان را وارد فضایی شیرین، نوستالژیک و پر از لحظات بامزه میکند؛ جایی که عشق، سینما و تعصبهای قدیمی در برابر هم قرار میگیرند.