داستان درباره زوجی به نام امیر و آذر است که برای ساختن آیندهای بهتر، تصمیم بزرگی میگیرند: فروش خانه پدری امیر برای راهاندازی یک رستوران. آنها با امید و اعتماد، این سرمایه را با شراکت پسرعموی امیر، صابر، وارد کسبوکار میکنند تا رؤیای مشترکشان را محقق سازند. در ابتدا همهچیز طبق برنامه پیش میرود و نشانههای موفقیت دیده میشود؛ اما خیلی زود صابر از تعهداتش عقبنشینی میکند و زیر قول و قرارهایش میزند. این اتفاق، زندگی آذر و امیر را وارد بحرانی جدی میکند. حالا آذر که شخصیتی مصمم و جنگنده دارد، برای حفظ حق خود و جلوگیری از نابودی زندگیاش وارد مسیری پرتنش میشود. فیلم، تقابل اعتماد و خیانت، و ایستادگی یک زن در برابر بیعدالتی را به تصویر میکشد.